بررسی ابعاد مفهومی و فرمی مجسمههای آصف ابراهیمی در نشست تخصصی نمایشگاه «نَ بدن»
نشست تخصصی نمایشگاه «نَ بدن» با نمایش ۱۲ مجسمه از آصف ابراهیمی در گالری سیحون تهران برگزار شد. در این نشست، مهدی امامبخش، عباس مجیدی و حبیب توحیدی از منظرهای مفهومی، فرمی و فنی به بررسی آثار پرداختند و درباره نسبت آنها با تجربه زیسته و امکانات بیان هنری سخن گفتند.

نمایشگاه «نَ بدن» با کیوریتوری و مدیریت هنری آرزو آزادی شکل گرفته و تا پنجم آبانماه ۱۴۰۵ در گالری سیحون برپاست.
رسول مرادی، حبیب توحیدی، کامبیز حضرتپور، الهام نیاورانی و جمعی دیگر از هنرمندان و علاقهمندان هنرهای تجسمی در این نشست حضور داشتند. برخی از حاضران نیز از شهرستان به تهران آمده بودند تا در گفتوگو درباره آثار شرکت کنند؛ حضوری که بر اهمیت مواجهه مستقیم با آثار هنری و گفتوگوی جمعی پیرامون آنها تأکید داشت.
هنر بهمثابه تغییری در شیوه دیدن
مهدی امامبخش، روزنامهنگار و منتقد، در سخنان خود تأکید کرد که کارکرد هنر را نباید صرفاً در انتقال اطلاعات تازه یا تغییر مستقیم جهان بیرونی جستوجو کرد. به گفته او، هنر میتواند نسبت انسان با جهان را دگرگون کند، عادتهای ادراکی را به چالش بکشد و امکان مواجههای متفاوت با آنچه پیشتر بدیهی به نظر میرسید، فراهم آورد.
از این منظر، اثر هنری زمانی اهمیت پیدا میکند که مخاطب را از محدوده دریافتهای تثبیتشده خود بیرون ببرد و او را به دیدن دوباره وادارد.
امامبخش در ادامه، مجسمههای آصف ابراهیمی را آثاری دانست که صورتهای ارائهشده در آنها بهسادگی در قالب تعریفی قطعی و نهایی جای نمیگیرند. به گفته او، فرمها در حالتی میان شکلگیری و دگرگونی قرار دارند و پیکره، حرکت و زمان در پیوندی پیوسته ظاهر میشوند. از این رو، اثر بهجای ارائه معنایی بسته و تمامشده، مخاطب را در فرایند شکلگیری معنا مشارکت میدهد.
وی همچنین با اشاره به نسبت هنر و زمانه معاصر، خاطرنشان کرد که آثار هنری میتوانند مخاطب را از روزمرگی فاصله دهند و امکانهایی را پیش روی او بگذارند که در تجربه معمول زندگی کمتر مجال ظهور پیدا میکنند. در این چارچوب، مجسمههای ابراهیمی صرفاً اشیایی برای تماشا نیستند، بلکه میتوانند زمینهای برای بازاندیشی در شیوه حضور انسان در جهان و درک او از واقعیت فراهم آورند.
از شناخت پیکره تا گشودگی فرم
عباس مجیدی، هنرمند مجسمهساز، در ادامه نشست به ویژگیهای تصویری و ساختاری مجسمهها پرداخت و ظرفیتهای آنها را از منظر تجربه مجسمهسازی بررسی کرد.
او با اشاره به دشواری شرایطی که هنرمند در آن به خلق این آثار پرداخته است، به ویژگیهایی پرداخت که مجموعه را از نظر فرم، ماده و ایده قابل تأمل میکنند.
مجیدی گفت در آثار ابراهیمی، پیکرههای انسانی و حیوانی گاه در یکدیگر ادغام میشوند و مرز میان اندامهای آشنا و صورتهای دگرگونشده از میان میرود. این تغییر شکل، مجسمهها را در فاصلهای میان بازنمایی فیگوراتیو و انتزاع قرار میدهد؛ فاصلهای که در آن تشخیص قطعی موضوع همیشه ممکن نیست و همین ابهام بخشی از تجربه مواجهه با اثر را شکل میدهد.
وی دانش آناتومی و شناخت ساختار پیکره را از تواناییهای مهم هنرمند دانست و افزود که این دانش امکان حرکت از صورتپردازی فیگوراتیو به سمت انتزاع و دگرگونی فرم را فراهم میکند. به گفته او، تناسبات، ترکیببندی و رابطه اجزای اثر با یکدیگر نیز اهمیت دارند؛ چراکه در مجسمهسازی، فرم تنها به حجم ساختهشده محدود نیست و فضای خالی پیرامون اثر و نسبت آن با محیط نیز در شکلگیری تجربه بصری نقش دارند.
این هنرمند مجسمهساز با اشاره به تراکم عناصر بصری در برخی آثار، اظهار کرد که چنین ویژگیای گاهی میتواند به نوعی بیان بیش از اندازه منجر شود. در این موارد، کاستن از جزئیات و رسیدن به نوعی اقتصاد بصری میتواند وضوح و قدرت اثر را افزایش دهد. به گفته او، این موضوع به معنای محدود کردن تخیل هنرمند نیست، بلکه به ضرورت ایجاد تعادل میان پیچیدگی ایده و کیفیت بیان آن مربوط میشود.
مجیدی همچنین سه محور ایده، ماده و تجربه زیسته را در شکلگیری اثر هنری مهم دانست و گفت که ایده بهتنهایی برای خلق اثری مؤثر کافی نیست، بلکه باید در فرایند مطالعه، تخیل، تجربه و کار خلاقانه پرورش یابد تا بتواند با زندگی ارتباط برقرار کند. این ارتباط ممکن است از مسیر نقد اجتماعی، مواجهه با محیط پیرامون یا بازتاب تجربههای فردی و جمعی شکل بگیرد.
او بر آزادی هنرمند در انتخاب و استفاده از مواد نیز تأکید کرد و افزود که وابستگی بیش از اندازه به یک ماده یا شیوه اجرایی میتواند دامنه امکانات بیانی را محدود کند؛ در مقابل، شناخت ظرفیتهای متنوع مواد و تجربهکردن با آنها، زمینه شکلگیری زبان شخصی هنرمند را فراهم میآورد.
مجیدی در بخش دیگری از سخنان خود، نحوه استقرار اثر در فضای نمایشگاه را از عوامل مؤثر بر تجربه مخاطب دانست. به گفته او، نسبت مجسمه با کف، دیوار، فاصله مخاطب و محیط اطراف، بخشی از تجربه اثر است و میتواند معنای آن را تقویت یا تضعیف کند. بنابراین، نمایش و چیدمان را نمیتوان مرحلهای فرعی پس از ساخت مجسمه دانست، بلکه این عوامل بخشی از تصمیمهای هنری مرتبط با اثر هستند.
از مارلیک و سیلک تا مجسمههای مکتبندیده
حبیب توحیدی، هنرمند نقاش، نیز در این نشست دیدگاه خود را درباره چیستی هنر و ویژگیهای آثار آصف ابراهیمی مطرح کرد.
او گفت: «اساساً هنر چه در سینما، چه در تئاتر و چه در هنرهای تجسمی و موسیقی، از دو عنصر بسیار اساسی تشکیل میشود؛ یا اضافه کردن به طبیعت یا کم کردن از طبیعت. اضافه کردن به طبیعت را در اصطلاح زیباییشناسی اغراق میگوییم و کم کردن را تلخیص.»
توحیدی با اشاره به تغییر شکل پیکرهها در آثار ابراهیمی، این ویژگی را با مفهوم دفرماسیون مرتبط دانست و به آثار محمد سیاهقلم، هنرمند ایرانی که موجودات عجیبوغریب و خیالی را به تصویر کشیده است، اشاره کرد.
این نقاش در ارزیابی نهایی خود، مجسمههای ابراهیمی را آثاری دارای ویژگیهای مکتبندیده و در عین حال برخوردار از جنبههای پستمدرنیستی توصیف کرد. او در عین اشاره به شلوغی بصری برخی آثار و تأثیر آن بر تمرکز مخاطب، مجسمهها را شگفتانگیز و زیبا دانست و گفت این آثار او را به یاد مارلیک، یافتههای باستانشناختی آذربایجان و محوطه باستانی سیلک کاشان میاندازند.







