تحسین منتقدان ورایتی و اسکریندیلی از «غذای نیمروز» مجید مجیدی در جشنواره بوسان
فیلم سینمایی «غذای نیمروز»، جدیدترین ساخته مجید مجیدی، در نخستین نمایش جهانی خود در جشنواره بینالمللی فیلم بوسان به نمایش درآمد و با واکنش مثبت شماری از منتقدان بینالمللی روبهرو شد.

فیلم سینمایی «غذای نیمروز»، جدیدترین ساخته مجید مجیدی، در نخستین نمایش جهانی خود در جشنواره بینالمللی فیلم بوسان به نمایش درآمد و با واکنش مثبت شماری از منتقدان بینالمللی روبهرو شد. منتقدان نشریات ورایتی، اسکریندیلی و فیلم وردیکت، این اثر را درامی تأثیرگذار درباره فقر، مسئولیت اجتماعی، معضلات اخلاقی و تلاش برای حفظ انسانیت در شرایط دشوار توصیف کردهاند.
مجیدی در جریان حضور در این جشنواره، فیلم خود را به مردم شجاع ایران و کودکان مظلوم میناب تقدیم کرد و با ادای احترام به مردمی که به گفته او سر تعظیم فرود نیاوردهاند و نخواهند آورد، گفت: «تنها جرم مردم ایران این است که میخواهند مستقل باشند و استقلال داشته باشند.»
داستان فیلم در منطقهای خشک و کمبرخوردار در جنوب ایران میگذرد و زندگی داوود سولان، معلمی با بازی محمد رحیمی، را دنبال میکند که برای جلوگیری از تعطیلی مدرسه روستایی خود تلاش میکند. مدرسه برای تأمین هزینههای برنامه ناهار دانشآموزان به کمکهای مالی یک نیکوکار وابسته است؛ اما پس از مرگ این فرد، منابع مالی قطع میشود و ادامه فعالیت مدرسه در معرض خطر قرار میگیرد.
داوود که از یک سو با مسئولیت آموزش کودکان و از سوی دیگر با مشکلات اقتصادی زندگی شخصی خود مواجه است، برای تأمین هزینه غذا به راههایی متوسل میشود که بهتدریج او را درگیر انتخابهای دشوار اخلاقی میکنند. فیلم از همین نقطه، فراتر از روایت تلاش یک معلم برای نجات مدرسه میرود و این پرسش را مطرح میکند که آیا هدفی انسانی میتواند توسل به روشهای غیراخلاقی را توجیه کند؟
نشریه ورایتی در نقد خود، «غذای نیمروز» را درامی تأثیرگذار درباره تلاشهای نومیدانه یک معلم برای تأمین هزینههای مدرسه توصیف کرده است. کامبولی کمبل، منتقد این نشریه، با تحسین بازی محمد رحیمی و رویکرد خویشتندارانه مجیدی در پرداخت شخصیت اصلی، بر پیچیدگی اخلاقی داستان تأکید میکند.
به نوشته این منتقد، فیلم اگرچه درباره آشپزی نیست، اما به اهمیت غذا و آداب خوردن آن در شرایط کمبود میپردازد؛ جایی که دسترسی به غذا از یک نیاز روزمره فراتر میرود و به مسئلهای مرتبط با کرامت انسانی و مسئولیت اجتماعی تبدیل میشود.
در این روایت، مرگ حامی مالی مدرسه، تأمین غذای دانشآموزان را با مشکل مواجه میکند و کاهش حضور کودکان در کلاس، ادامه فعالیت مدرسه را به خطر میاندازد. داوود برای جبران این کمبود، اجاره خانهاش را صرف خرید غذا میکند و شبها به قاچاق و فروش سوخت روی میآورد.
کمبل معتقد است آنچه فیلم را از یک داستان ساده درباره فداکاری متمایز میکند، پرسشهایی است که درباره تصمیمهای شخصیت اصلی مطرح میشود؛ از جمله اینکه آیا او باید دانشآموزان مدارس دیگر را نیز بپذیرد یا برای حفظ غذای کودکان، از برخی خواستههای اطرافیانش چشمپوشی کند.
از نگاه این منتقد، بازی رحیمی و پرداخت تدریجی واکنشهای شخصیت اصلی، تصویری از انسانی صادق اما متناقض و ناامید ارائه میدهد. فیلم با پرهیز از قضاوتهای ساده و قطعی، نشان میدهد که حتی اقدامات خیرخواهانه نیز میتوانند با انگیزههای شخصی و ملاحظات اقتصادی درآمیخته باشند.
ورایتی همچنین رویکرد واقعگرایانه و فیلمبرداری بیطرفانه اثر را از ویژگیهای آن میداند؛ رویکردی که به جای ارائه پاسخهای قطعی، مخاطب را با دشواری تصمیمگیری اخلاقی در شرایط بحرانی روبهرو میکند. در این نگاه، مسئله اصلی تنها رفتار یک معلم نیست، بلکه ناکامی ساختارها و نهادهایی است که در تأمین ابتداییترین نیازهای مردم با مشکل مواجهاند.
اسکریندیلی نیز «غذای نیمروز» را اثری جذاب و بهموقع توصیف کرده است. الیزابت کِر، منتقد این نشریه، با اشاره به بازی ظریف محمد رحیمی، فیلم را اثری قابل توجه در بخش رقابتی جشنواره بوسان دانسته است.
به نوشته این منتقد، مجیدی با تمرکز بر زندگی دشوار مردم مناطق اطراف چابهار، خشم و انتقاد خود را نه از طریق شعار، بلکه با پرداختن به جزئیات زندگی روزمره و دشواریهای تأمین نیازهای اولیه به تصویر میکشد.
اسکریندیلی همچنین بر پرسش محوری فیلم تأکید میکند: آیا هدف، وسیله را توجیه میکند؟ داوود در تلاش برای حفظ مدرسه، همزمان با مشکلات مالی و مسئولیتهای خانوادگی روبهرو است و همین فشارها او را به مرز فروپاشی اخلاقی نزدیک میکنند.
در نقد این نشریه، بازی کنترلشده رحیمی، ریتم سنجیده روایت و گرههای اخلاقی پیش روی شخصیتها از عناصر برجسته فیلم معرفی شدهاند. فیلمبرداری هومن بهمنش نیز به دلیل تصاویر چشمنواز و در عین حال متناسب با فضای دشوار داستان مورد توجه قرار گرفته است.
اسکریندیلی با اشاره به سابقه مجیدی در سینمای جهان، از جمله نامزدی فیلم «بچههای آسمان» برای جایزه اسکار در سال ۱۹۹۷، «غذای نیمروز» را اثری برخوردار از ظرفیت موفقیت در سینمای هنری ارزیابی کرده است؛ فیلمی که با انتقاد ظریف از ساختارهای ناکارآمد، مسئلهای معاصر را در قالب روایتی با قابلیت ماندگاری مطرح میکند.
نشریه فیلم وردیکت نیز در نقد خود، «غذای نیمروز» را اثری درخشان و تأثیرگذار توصیف کرده است. کلارنس تسوی، منتقد این نشریه، فیلم را درامی درباره غرور اخلاقی، فقر و بوروکراسی میداند که در آن یک معلم روستایی برای تأمین نیازهای دانشآموزانش، بهتدریج با تعارضهای پیچیدهتری روبهرو میشود.
این منتقد با اشاره به بازگشت مجیدی به فیلمسازی پس از شش سال، معتقد است کارگردان همچنان توانایی خود را در پرداخت واقعیتهای دشوار اجتماعی حفظ کرده است. به نوشته او، همکاری مجیدی با هومن بهمنش در فیلمبرداری، فضایی میسازد که در آن بدبینی و ناامیدی بهتدریج در زندگی شخصیت اصلی نفوذ میکنند.
تسوی با وجود زمان بیش از دو ساعت و نیم فیلم، روایت آن را جذاب ارزیابی کرده و بازی محمد رحیمی را یکی از عوامل اصلی پیشرفت داستان دانسته است. رحیمی که بازیگری غیرحرفهای معرفی شده، تحول تدریجی داوود را از معلمی سخاوتمند و خوشخلق به انسانی خسته و گرفتار تناقضهای اخلاقی به تصویر میکشد.
با این حال، از نگاه این منتقد، فیلم را نمیتوان صرفاً نمایشی از بدبختی دانست. مجیدی در دل فضای تلخ داستان، لحظاتی از شادی، بخشندگی و زیبایی زندگی را نیز به تصویر میکشد. کودکان با لباسهای روشن در میان مناظر خشک و غبارآلود، نمادی از تلاش برای ادامه زندگی هستند و تصاویر مربوط به تهیه غذا برای دانشآموزان، اهمیت همین لحظات کوچک را در ساختار روایت برجسته میکنند.
نقطه اشتراک نقدهای منتشرشده درباره «غذای نیمروز»، توجه به فاصله میان نیت خیرخواهانه و پیامدهای تصمیمهای انسانی است. داوود میخواهد مدرسه را حفظ کند، اما هرچه بیشتر برای رسیدن به این هدف تلاش میکند، مرزهای اخلاقی پیش رویش پیچیدهتر میشوند.
مجیدی در این فیلم، بهجای ارائه تصویری بینقص از یک قهرمان فداکار، شخصیتی آسیبپذیر و چندوجهی را به نمایش میگذارد که هم تحت فشار شرایط اقتصادی است و هم باید مسئولیت انتخابهایش را بپذیرد. در چنین روایتی، انسانیت نه در تصمیمهای ساده و بیهزینه، بلکه در مواجهه با موقعیتهایی آشکار میشود که هیچ پاسخ آسانی برای آنها وجود ندارد.
«غذای نیمروز» تازهترین تجربه مجید مجیدی در پرداختن به مسائل انسانی و اجتماعی است؛ اثری که با تمرکز بر حق آموزش، دسترسی به غذا و مسئولیت نهادهای اجتماعی، تلاش میکند از دل یک داستان محلی، پرسشهایی فراتر از جغرافیای خود مطرح کند.







