فرهنگ و هنر

فیلم آفریقا به کارگردانی هومن سیدی از نگاه دکتر محمد نجاری

آفریقا: قاره‌ای در چهاردیواری یک خانه
کارگردان: هومن سیدی
سال تولید: ۱۳۸۹

دکتر محمد نجاری

فیلم «آفریقا» اولین فیلم بلند هومن سیدی است. این فیلم داستان سه جوان خلافکار است که مأمور می‌شوند دختری را در خانه‌ای گروگان نگه دارند تا بدهی برادرش پرداخت شود. ماجرا در یک فضای بسته و پرتنش پیش می‌رود و فیلم حال‌ و‌ هوای جنایی، اجتماعی و روانشناسانه دارد.

اما «آفریقا»ی هومن سیدی، قاره‌ نیست، دریایی است از خشونت و کوچه‌ای است در بن‌بست یک کشور. خانه‌ای است که شبیه نقشه‌ی آفریقاست: پر از زخمی که مدام سرِ آن دوباره باز می‌شود.

سه جوان، بی‌پناه مثل قبیله‌ای فراموش‌شده، دخترکی را گروگان گرفته‌اند؛ اما هیچ‌کس نمی‌داند گروگان کیست — او که طناب به دست دارد، یا او که طناب به گردنش بسته‌اند؟

هومن سیدی در نخستین تجربه‌ی جدی کارگردانی‌اش، جهانی می‌سازد کوچک و خفه؛ خانه‌ای که در آن آدم‌ها شبیه آفریقا هستند: تاراج‌شده، فراموش‌شده، محبوس. در این خانه همه گروگان‌اند؛ هم دخترک معصومی که به اجبار اسیر است، هم پسرهایی که با اسلحه به دنبال آزادی‌اند اما هیچ راهی برای فرار ندارند.

آفریقا فقط نام قاره‌ای دور نیست، بلکه استعاره‌ای‌ست از قاره‌ی تاریکی که در درون ما پهن شده؛ جایی که تاریخش با خشونت و چپاول نوشته می‌شود، بی‌آن‌که ساکنانش امیدی به رهایی داشته باشند. اینجا روایت کلاسیک معنا ندارد. آدم‌ها داستانی ندارند جز انتظار؛ انتظار برای پایان چیزی که از اول قرار نبود شروع شود.

سیدی، در قاب‌های تنگ و نفس‌گیرش، تصویری می‌کشد از نسل جوانی که در پس‌کوچه‌های شهر، مثل معدن‌های متروک آفریقا، تهی و چپاول شده‌اند. اسلحه در دستشان است اما هیچ قدرتی ندارند؛ انگار خودشان هم نمی‌دانند کِی ماشه را بکشند و چرا؟!

آفریقا در ادبیات سیاسی جهان یعنی استعمار، تاراج، قحطی و صدایی که هیچ‌وقت به گوش کسی نرسید. در این نخستین ساخته هومن سیدی هم همین است:  در این خانه هم کسی صدای کسی را نمی‌شنود و پاسخ دیگری را به‌روشنی نمی‌دهد؛ فقط سکوت است و اسلحه‌ای که گلوی همه را نشانه گرفته. جوانی که تا ته خط رفته، و خشونتی که نه راه نجات است، نه انتقام، فقط تکرار است. فرقی ندارد اینجا کجاست، هر جا که راه فرار نیست، همان آفریقاست.

همه چیز در چهار دیوار می‌پوسد: جوانی، رؤیا، عدالت.
آدم‌ها مثل منابع قاره آفریقا تاراج می‌شوند، تا چیزی جز خشونت و ته‌مانده‌ای از امید باقی نماند. بیرون از این خانه هم قحطی آفریقا دامن‌گیر است؛ اسلحه تیر ندارد و تیر در دست دیگری است، دخترِ گروگان فرار می‌کند و چاقو می‌خورد؛ و رفاقتی که از هم می‌گسلد.

«آفریقا» فیلمی نیست که سرگرم کند؛ قفسی است که درِ خروج ندارد. هر قابش سندی است برای نسلی که امیدی به فرار ندارد؛ حتی اگر تفنگ داشته باشد.

به‌راستی کجای این شهر، این کشور، این قاره، این جهانِ آفریقایی هنوز درش باز است؟ و کداممان بیرون از این خانه‌ و قاره‌ایم؟ و کداممان هنوز گروگان نشده‌ایم؟

 

هومن سیدی 2

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا