آتشسوزی جنگلهای ایران؛ از مدیریت تا روایت رسانهای و مسئولیت فرهنگی

سالها پیش، وقتی برای ساخت مستندی درباره آتشسوزی جنگلهای گلستان، دوربینم را روی زمینهای سوخته قرار دادم، فهمیدم که تصویر، از هر آمار و گزارش تلخی صریحتر است. «جنگل خاکستر» نه فقط برای من یک فیلم مستند بود؛ آزمونی روحی بود که نشان داد چگونه درخت، خاک، باد و حیوانات میتوانند سوگوار شوند. مشاهده ی شعلههایی که تنههای هیرکانی را میبلعیدند، تنها یک موقعیت تصویری نبود؛ روبهرو شدن با مرگ یک «زیستبوم» بود. در آتشسوزی جنگل، چیزی بیشتر از درخت میسوزد: فرهنگ، هویت محلی، چرخه ی آب و حتی حافظه ی جمعی یک سرزمین.
فاجعه ی آتشسوزی برای من از پشت لنز آغاز شد، اما مدتهاست که از قاب دوربین بیرون زده و تبدیل به دغدغهای شخصی شده است. هر فریم از آن مستند، مرا متوجه یک حقیقت دردناک کرد: فقدان مدیریت، بیعملی و غفلت انسانی، خود بخشی از شعلههای این آتش هستند. در حالی که تغییرات اقلیمی و خشکسالی نقش دارند، آنچه درد را عمیقتر میکند، این است که بسیاری از آتشها، به دست ما انسانها آغاز میشوند و به دلیل ضعف ساختارها به فاجعه تبدیل میشوند.
این مقاله نه صرفا تحلیلی بر یک بحران زیستمحیطی، بلکه ادامه ی همان نگاه پشت دوربین است؛ تلاشی برای روایت و هشدار، از زبان کسی که آتش را از نزدیک تجربه کرده است، و میخواهد تصویر را به برنامه تبدیل کند؛ روایت را به مسئولیت و دلسوزی را به اقدام.
آمار و وضعیت فعلی
طبق گزارش مرکز دادههای باز ایران، بین سالهای ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۰ حدود ۲۲۸ هزار هکتار از عرصههای جنگلی و مرتعی ایران در آتش سوخته است؛ از این مقدار، تقریباً ۱۰۳ هزار هکتار جنگل بودهاند و مابقی مراتع. به طور متوسط، سالانه بیش از ۹ هزار هکتار جنگل و ۱۱ هزار هکتار مرتع در آتش از بین میروند.
در سال ۱۳۹۹، تعداد آتشسوزیها به حدود ۳۷۰۰ مورد رسید و وسعت آتشسوزی تقریباً ۴۸ هزار هکتار گزارش شده است.
برخی منابع گزارش میدهند که سالانه ۱۴ هزار هکتار جنگل کشور در آتش میسوزد.
در پنج سال اخیر نیز بیش از ۹۰ هزار هکتار از منابع طبیعی ایران توسط آتش تخریب شدهاند؛ به گفته ی برخی مقامات محلی، وقوع آتشسوزی در استان خوزستان بسیار زیاد بوده است.
در عین حال، گفته شده است که ۹۵٪ آتشسوزیها عامل انسانی دارند (چه تعمدی، چه غیرتعمدی).
علل آتشسوزی در جنگلهای ایران
بر اساس تحلیل گزارشها و مطالعات:
عامل انسانی غالب است
طبق گزارشها، بیش از ۹۰–۹۵٪ از آتشسوزیها در جنگلها عامل انسانی دارند.
این آتشسوزیها ممکن است غیرعمدی باشند (سهلانگاری گردشگران، چوپانان، کشاورزان، انداختن تهسیگار، بطری شیشهای که مثل عدسی نور را متمرکز میکند).
اما بخشی هم عمدی است: برخی گزارشها به اهداف اقتصادی (مثل زغالگیری)، منازعات محلی یا محلیگرفتن زمین اشاره میکنند.
خشکسالی و تغییرات اقلیمی
شرایط اقلیمی گرمتر، کاهش رطوبت خاک و پوشش گیاهی خشکتر، حساسیت جنگلها را به آتش افزایش میدهد. در یک مطالعه اخیر، محققان از ترکیب عوامل اقلیمی (رطوبت خاک، دما، رطوبت هوا) و فعالیت انسانی (چگالی جمعیت، نزدیکی به خطوط برق) برای مدلسازی خطر آتشسوزی استفاده کردهاند.
ضعف در مدیریت منابع طبیعی
نبود هماهنگی بین نهادهای مختلف (سازمان جنگلها، سازمان محیط زیست، آبخیزداری، شهرداریها و غیره) منجر به ضعف در پیشگیری، پاسخ سریع و مدیریت بحران میشود. برخی مقالات اشاره میکنند که حتی وقتی آتش شروع شده، تأخیر در اعلام و اطفای حریق وجود دارد.
دستگاهها به شکل یکپارچه و مؤثر روی پیشگیری، آموزش عمومی و نظارت محلی سرمایهگذاری نمیکنند.
پیامدهای فاجعهآمیز زیستی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی
تخریب حیات وحش
آتشسوزیها زیستگاه گونههای گیاهی و جانوری را نابود میکنند؛ حیوانات کوچک و بزرگ ممکن است کشته شوند یا مجبور به ترک زیستگاههای خود شوند. نابودی پوشش گیاهی منجر به کاهش منابع غذایی حیات وحش و تخریب شبکه غذایی محلی میشود.
فرسایش خاک و کاهش کیفیت خاک
با سوختن گیاهان پوششی، خاک بیشتر در معرض فرسایش قرار میگیرد. از دست رفتن ریشهها باعث کاهش تثبیت خاک میشود، و بارانهای بعدی ممکن است باعث شسته شدن خاک سطحی شود. این فرسایش خاک به تدریج کیفیت زمین را کاهش میدهد و توانایی آن را در جذب آب ضعیف میکند.
کاهش منابع آبی و تشدید خشکسالی
جنگلها نقش مهمی در تنظیم چرخه آب، نفوذ آب به خاک و تغذیه سفرههای زیرزمینی دارند. تخریب جنگلها باعث کاهش نفوذ بارش به زمین و افزایش روانآب میشود که میتواند منابع آبی زیرزمینی را تهدید کند. همچنین با کاهش پوشش گیاهی، توان جذب رطوبت کاهش یافته و خطر خشکسالی تشدید میشود.
پیامدهای اقتصادی و معیشتی برای جوامع محلی
جامعه محلی جنگلی (روستایی، دامداران، کشاورزان) ممکن است که منبع درآمد خود از جنگل را از دست بدهند (چوب، گیاهان دارویی، زغال، محصولات طبیعی غیرچوبی).
هزینههای بازسازی جنگل، اطفای حریق و مدیریت بحران بالا است و اغلب به اشکال غیربهینه مدیریت میشود.
خسارت فرهنگی و اجتماعی
جنگلها بخشی از هویت فرهنگی بسیاری از جوامع محلی هستند. تخریب آنها باعث از بین رفتن بخشی از میراث فرهنگی، سنتها و حافظه جمعی مردم میشود.
مهاجرت از مناطق جنگلی به شهرها ممکن است افزایش یابد. وقتی جنگلها نابود شوند، انگیزه ماندن در روستا کاهش یافته و زندگی محلی تغییر میکند.
تجربههای جهانی و درسهایی برای ایران
کشورهای بسیاری در مقابله با آتشسوزی جنگل موفق بودهاند؛ این موفقیتها معمولا بر چند رکن کلیدی استوار هستند:
مدیریت علمی و ارزیابی ریسک
کشورهای توسعهیافته از دادههای اقلیمی، نقشهبرداری خطر، فناوری سنجش از دور، مدلهای پیشبینی آتشسوزی و سیستم هشدار سریع بهره میبرند. این کار باعث میشود قبل از وقوع حریق بتوانند تمرکز تلاشها را روی مناطق پرخطر قرار دهند.
پیشگیری و آموزش عمومی
آموزش جوامع محلی، گردشگران و کشاورزان درباره خطرات آتش، نحوه خاموش کردن آتش کمخطر، تدوین مقررات روشن کردن آتش در طبیعت و کارزارهای رسانهای برای فرهنگسازی تاثیر زیادی دارد.
پاسخ سریع و نظاممند به آتشسوزی
داشتن نیروی اطفا محلی، تجهیزات حرفهای (از جمله خودروهای آتشنشانی، هواپیما یا بالگرد برای مناطق دورافتاده)، و سیستم فرماندهی بحران یکپارچه، به کاهش زمان پاسخ کمک میکند.
قوانین سختگیرانه و مجازات بازدارنده
در بسیاری از کشورها، آتشسوزی عمدی یا ناشی از سهلانگاری مشمول جرائم سنگین مالی و کیفری است. مجازاتها، همراه با اجرای دقیق قانون، عامل مهمی در کاهش آتشسوزیهای عمدی است.
احیای جنگل و سرمایهگذاری بلندمدت
برنامههای جنگلکاری علمی، استفاده از گونههای بومی، بازسازی خاک و مدیریت آب، تأثیر زیادی دارند. در سطح بینالمللی، کشورها هزینههای قابل توجهی را در احیای زیستبوم پرداخت میکنند، اما بازده بلندمدت آن (تثبیت خاک، حفظ آب، اکوسیستم پایدار) ارزشش را دارد.
نقش هنر تصویری و رسانه در مواجهه با آتشسوزی جنگل:
فیلمها، تلویزیون، عکسها و شکلهای گوناگون هنر تصویری نقشِ ویژهای در جلوهگری و حساسسازی جامعه نسبت به آتشسوزی جنگلها دارند. سینما و مستند قادرند تجربه عینیِ دیدنِ فاجعه را به زبان احساسی و روایتمحور منتقل کنند؛ تصویری که آمار بهتنهایی نمیتواند بسازد. عکسها و ویدئوهای خبری، با ثبت لحظههای خام و بیواسطه، فوراً مخاطب را درگیر میکنند؛ اما فیلمسازان مستند و سینمای داستانی با نظمدادنِ روایت و پرداختِ انسانی میتوانند علتها و پیامدها را در لایهای عمیقتر توضیح دهند و مخاطب را به همدلی و عمل دعوت کنند. از منظر ژانر، مستند برای اطلاعرسانی و مستند-تحقیقی مناسب است، فیلم کوتاه و داستانی میتواند لایههای فرهنگی و هویتی مسئله را بازنمایی کند، انیمیشن و فرمهای تجربی میتوانند مخاطب جوانتر را جذب و مفاهیم پیچیده اقلیمی را بصریسازی کنند. تلویزیون ملی و پلتفرمهای استریم با پخش گسترده و برنامهسازی تخصصی ظرفیت فراگیرسازی پیامها و آموزش عمومی را دارند. بنابراین لازم است تولیدات هنری در این حوزه حمایت شوند، نه فقط به خاطر پیام محیطزیستی، بلکه چون فیلم و تصویر ابزار قدرتمندی برای فشار اجتماعی، تغییر سیاستگذاری و ایجاد جوّ مسئولیتپذیری هستند. حمایت از این آثار (از طریق فاندها، جشنوارهها، خرید حقوق پخش توسط صداوسیما و کمک به تولید مستقل) سرمایهگذاری در حافظه جمعی و بقاِ زیستبوم است؛ سرمایهای که بازده آن در حفاظت از خاک، آب و فرهنگ محلی، بسیار بیشتر از هزینه تولید آثار خواهد بود.
تجربه جهانی نشان میدهد که آثار تصویری درباره بحرانهای زیستمحیطی میتوانند به تغییر رفتار عمومی و حتی اصلاح سیاستگذاری منجر شوند. نمونههای شناختهشدهای مانند مستند ( An Inconvenient Truth – برتافته از پژوهشهای اقلیمی) منجر به شکلگیری کمپینها، قوانین محیطزیستی و موجی از مطالبهگری عمومی در ایالات متحده و اروپا شد. از این رو، حمایت از تولیدات هنری درباره جنگلها تنها اقدامی فرهنگی نیست؛ سرمایهگذاری بر تغییر رفتار اجتماعی و الزام حکومت به برنامهریزی مؤثر است.
در ایران نیز نمونههایی از آثار تصویری محیطزیستی وجود داشتهاند که توانستهاند توجه رسانهها، افکار عمومی و نهادهای دولتی را به بحرانهای زیستمحیطی جلب کنند. برای نمونه، دو مستند مهم ساختهشده توسط رخشان بنیاعتماد با محوریت فعالان محیطزیست، نگاه انسانی و مسئولانه به مسئله حفاظت از طبیعت داشتهاند:
” همه درختان من” درباره مهلقا ملاح، چهره پیشرو و مادر محیطزیست ایران؛
” یک ساعت از یک عمر” درباره اسکندر فیروز، از بنیانگذاران سازمان حفاظت محیطزیست.
این آثار نه فقط روایتگر بحرانهای زیستمحیطی هستند، بلکه نشان میدهند چگونه هنر میتواند چهرههای مسئول را برجسته کند، الگو بسازد، و باعث شکلگیری مطالبهگری در جامعه شود. بنابراین، حمایت از تولید مستندها و فیلمهای محیطزیستی در ایران، فقط حمایت از هنر نیست؛ سرمایهگذاری برای شکلگیری فرهنگ حفاظت از طبیعت و ایجاد فشار اجتماعی بر نهادهای سیاستگذار است.
با این حال، یکی از چالشهای مهم در ایران آن است که بسیاری از پروژهها و برنامههای هنریِ مرتبط با محیطزیست، یا بیحامی میمانند یا قربانی اولویتهای اقتصادی کوتاهمدت میشوند؛ در شرایطی که تخریب جنگلها گاهی با منافع محلی و اقتصادی گره میخورد، عدم حمایت از تولیدات فرهنگیِ محیطزیستی، عملا به تداوم سکوت و تکرار فاجعه کمک میکند. بنابراین، حمایت دولتی و عمومی از چنین آثاری باید نه یک حرکت تزئینی، بلکه اقدامی ضروری برای مقابله با چرخه تخریب و بیتفاوتی باشد.
راهکارهای پیشنهادی برای ایران: از دلسوزی تا اقدام
با توجه به وضعیت ایران، راهکارهای زیر میتواند به عنوان سیاست پیشنهادی علمی، عملی و سیاسی مطرح شود:
ایجاد یک مرجع ملی مدیریت آتشسوزی جنگلی
تشکیل یک «ستاد ملی آتشسوزی جنگل و مراتع» با حضور نمایندگان سازمان محیط زیست، منابع طبیعی، آبخیزداری، وزارت کشور، مدیریت بحران، و نمایندگان محلی.
این ستاد باید مسئول پیشبینی، پیشگیری، هماهنگی عملیات اطفا و بازسازی باشد.
تقویت توان محلی و آموزش جوامع
طراحی کارزارهای آگاهیبخشی در سطح روستاها، مدارس، رسانههای محلی درباره خطرات آتش، نحوه پیشگیری و روشهای اطفا ساده.
استفاده از تشکلهای محلی برای تشکیل تیمهای اطفای مردمی (داوطلبان محلی) که بتوانند در روزهای پرخطر حضور فعال داشته باشند.
پایش علمی، پیشبینی و مدلسازی ریسک
سرمایهگذاری در فناوری سنجش از دور، GIS و مدلسازی آتشسوزی (مثلا استفاده از تحقیقات مانند مدلهای ریسک که عوامل انسانی و اقلیمی را ترکیب میکنند)
انتشار نقشههای مناطق پرخطر به صورت عمومی و به روز، همراه با توصیههای مدیریتی محلی.
تقویت ظرفیت اطفای حریق
تجهیز نهادهای محلی آتشنشانی یا منابع طبیعی به خودروهای اطفا، تانکر، تجهیزات پایه و سیستم فرماندهی محلی.
استفاده هوشمند از هواپیما و بالگرد، اما نه بهتنهایی؛ باید با استراتژی پیشگیری، آموزش و نظارت همراه باشد.
مجازات بازدارنده و شناسایی آتشزنها
تدوین و اجرای قانون محکم علیه آتشزنهای عمدی، به همراه تحقیقات قضایی و محاکمه متخلفان.
تشدید نظارت بر مناطق جنگلی، بهویژه در فصلهای پرخطر، با دوربین، گشتهای محلی و پلیس محیط زیست.
برنامه احیای جنگل و خاک
اجرای پروژههای جنگلکاری با گونههای بومی که به اکوسیستم محلی سازگار هستند.
بازسازی خاک بعد از آتشسوزی با روشهای علمی (مهار فرسایش، کشت پوشش گیاهی موقتی، تثبیت ریشهای).
مدیریت آب در حوزه آبخیزها به منظور افزایش نفوذ باران و تغذیه سفرههای زیرزمینی.
تقویت نقش رسانه و فرهنگسازی ملی
همکاری با صدا و سیما، رسانههای آنلاین و مطبوعات برای انتشار گزارشهای منظم از وضعیت جنگلها، آتشسوزیها و تأثیرات آنها.
راهاندازی کمپین ملی «حفاظت از جنگل» با حضور چهرههای عمومی، فعالان محیط زیست و متخصصان برای جلب توجه عمومی و فشار مدنی بر سیاستگذاران.
پس از ساخت «جنگل خاکستر»، همیشه این پرسش در ذهنم تکرار میشود: اگر ما برای نجات جنگلها کاری نکنیم، آیندگان درباره ما چه خواهند گفت؟ آیا میتوانیم توضیح دهیم که چرا، با وجود دانستن همه چیز، دست روی دست گذاشتیم و اجازه دادیم خاکستر جای جنگل را بگیرد؟
آتشسوزی جنگل در ایران، تنها یک واقعه طبیعی نیست؛ روایت تلخ نبود مدیریت، نبود فرهنگسازی، نبود قانون بازدارنده و نبود چشم بینای رسانه است. ما با فاجعهای طرفیم که سالهاست جلوی چشم ما شعله میکشد و هر بار، فقط از زاویه دیگری تماشا میشود؛ انگار تماشاگرِ آتشی هستیم که خودمان روشن کردهایم.
اما همانطور که هر فیلمی پایان ندارد مگر به اراده ی کارگردان، سرنوشت جنگلها نیز میتواند با تصمیم ما تغییر کند. اگر بخواهیم، میتوانیم با آموزش، مدیریت علمی، قانونگذاری جدی، و احیای اصولی جنگلها آینده را عوض کنیم. هزینهاش زیاد است، اما هزینه بیعملی بسیار دردناکتر خواهد بود: آیندهای بدون درخت، بدون خاک حاصلخیز، بدون باران و بدون حیات.
من این نوشته را نه فقط به عنوان یک مستندساز، بلکه به عنوان کسی که شاهد سوختن بخشی از وطن بوده، مینویسم. امید دارم تصویرهای تلخ آتش، فقط در فیلمها بمانند، نه در واقعیت. امید دارم دوربینهای آینده، به جای خاکستر، دوباره سبزیِ جنگلهای هیرکانی را ثبت کنند.
با احترام و تعهد به طبیعت ایران
محمد حسین صفری







