زهرا محمدینژاد فعال اجتماعی حوزه زنان؛ در گفتگو با خبرنگار پایگاه خبری بلندآوا
خانم محمدینژاد، فعال اجتماعی حوزه محلهمحور، «خانهباشی» را تلاشی برای احیای اعتماد و پیوندهای همسایگی میداند؛ فضایی برای تقویت مشارکت شهروندان، حمایت اجتماعی و احساس تعلق به محله.

خانم محمدینژاد، فعال اجتماعی حوزه محلهمحور، شکلگیری خانهباشی را تلاشی برای پاسخ به نیاز شهروندان به ارتباط، تعلق و حمایت اجتماعی میداند؛ فضایی که به گفته او، قرار است فراتر از ارائه خدمات، امکان مشارکت و تجربه یک زندگی جمعی را فراهم کند. او معتقد است تقویت جامعه محلی به اعتماد متقابل، ارتباط مؤثر میان شهروندان و همراهی مدیریت شهری نیاز دارد.
زندگی در شهرهای بزرگ، با وجود همجواری میلیونها نفر، لزوماً به معنای برخورداری از روابط اجتماعی پایدار نیست. بسیاری از شهروندان در ساختمانها و محلههایی زندگی میکنند که شناخت چندانی از یکدیگر ندارند و در مواجهه با مشکلات روزمره، کمتر میتوانند به شبکهای از حمایتهای اجتماعی تکیه کنند. در چنین شرایطی، مفهوم جامعه محلی و تلاش برای احیای روابط همسایگی اهمیتی فراتر از تعاملات روزمره پیدا میکند.
فعالیتهای محلهمحور با تأکید بر شناخت متقابل ساکنان، شکلگیری اعتماد و مشارکت در حل مسائل مشترک، در پی آن هستند که محله را از یک محدوده جغرافیایی به بستری برای تعامل و همکاری اجتماعی تبدیل کنند. خانهباشی نیز در روایت خانم محمدینژاد، در پاسخ به همین نیاز شکل گرفته است؛ فضایی که بنا بر توضیحات او، بر ارتباط انسانی، احساس امنیت روانی و مشارکت داوطلبانه تکیه دارد.
او در گفتوگو با پایگاه خبری بلندآوا، از ضرورت توجه به فعالیتهای داوطلبانه، موانع مشارکت اجتماعی زنان، تغییر روابط همسایگی، چگونگی شکلگیری اعتماد و نقش مدیریت شهری در تقویت فعالیتهای مردمی سخن گفته است.
خانم محمدینژاد درباره نقطه آغاز توجه خود به فعالیت اجتماعی میگوید: «وقتی دخترم وارد مقطع ابتدایی شد، با فضای مدرسه، مادرها و دغدغههای اولیای مدرسه آشنا شدم. در آنجا، بهویژه با موضوع اوقات فراغت مادران خانهدار و فعالیتهای داوطلبانه انجمن اولیا و مربیان مواجه شدم. همین تجربه باعث شد به نقش شهروندی و مسئولیتهای اجتماعی خودم فکر کنم.»
او معتقد است فعالیت داوطلبانه در ایران کمتر از ظرفیت واقعی آن مورد توجه قرار گرفته است و بسیاری از افراد با نقش اجتماعی خود آشنایی کافی ندارند. به گفته او، افراد اغلب تصور میکنند مسئولیتهایشان به زندگی فردی و خانوادگی محدود میشود، در حالی که هر شهروند میتواند در بهبود محیط اجتماعی پیرامون خود سهمی داشته باشد.
خانم محمدینژاد با اشاره به موانع مشارکت اجتماعی زنان، ساختار مردسالارانه جامعه را یکی از عوامل محدودکننده میداند و در عین حال بر ضرورت توجه به پذیرش این وضعیت از سوی خود زنان تأکید میکند.
او میگوید: «ما در جامعهای مردسالار زندگی میکنیم که مردان برای زنان تصمیم میگیرند و برنامهریزی میکنند؛ اما آنچه من در تجربه خودم متوجه شدم، این است که بخشی از زنان نیز با این نقش تعریفشده کنار آمدهاند و کمتر به جایگاه و ظرفیتهای خود در فرهنگسازی و فعالیتهای اجتماعی توجه میکنند.»
به اعتقاد او، این مسئله بهویژه درباره زنان خانهدار اهمیت دارد؛ زنانی که ممکن است فرصت کافی برای پرداختن به علایق، نیازها و تواناییهای خود نداشته باشند و تمام هویتشان را در مسئولیتهای خانوادگی تعریف کنند.
خانم محمدینژاد تأکید میکند که تقویت ظرفیت اجتماعی زنان الزاماً به معنای دعوت همه آنان به فعالیت داوطلبانه نیست، بلکه پیش از هر چیز باید فرصتی برای شناخت خود، توجه به نیازهای فردی و گسترش آگاهی فراهم شود. از نگاه او، همین تغییر میتواند زمینه خودشکوفایی و حضور آگاهانهتر افراد در زندگی اجتماعی را ایجاد کند.
خانم محمدینژاد با اشاره به تجربه زندگی در شمال امیرآباد، کمرنگ شدن روابط همسایگی را یکی از مسائل قابل توجه این محدوده میداند. به گفته او، ترکیب جمعیتی محله، حضور سالمندان، سکونت کارکنان و رفتوآمد روزانه شاغلان، بر شکل ارتباط میان ساکنان تأثیر گذاشته است.
او توضیح میدهد: «محله ما جمعیت سالمندی دارد. این موضوع از یک جهت میتواند ظرفیت خوبی باشد، اما از جهت دیگر، پویایی محله را تحت تأثیر قرار میدهد. جوانها بیشتر برای کار از محله خارج میشوند و بسیاری از ساکنان نیز کارمند هستند. در نتیجه، ارتباطات صمیمانه و دوستانه میان همسایهها کمرنگ شده است.»
به باور او، این وضعیت تنها به روابط نسلهای بزرگسال محدود نمیشود و بر تجربه کودکان و نوجوانان نیز تأثیر میگذارد. وقتی افراد از کودکی در محیطی رشد میکنند که ارتباط و فعالیت اجتماعی در آن حضور پررنگی ندارد، فرصت کمتری برای آشنایی عملی با مسئولیتهای شهروندی و مشارکت جمعی پیدا میکنند.
او معتقد است شکلگیری یک جامعه محلی پویا، فراتر از رعایت آداب همسایگی و مقررات آپارتماننشینی است. در چنین جامعهای، افراد از محدوده زندگی شخصی خود فراتر میروند، نسبت به اتفاقات پیرامونشان حساسیت نشان میدهند و در صورت بروز مسئلهای مشترک، امکان همکاری با یکدیگر را دارند.
خانم محمدینژاد میگوید: «برای من، یکی از نشانههای محله پویا این است که آدمها فقط سرگرم زندگی فردی خودشان نباشند و بتوانند سرشان را از لاک خود بیرون بیاورند و ببینند در جامعهشان چه اتفاقی میافتد. مهم این است که وقتی مسئلهای پیش میآید، بتوانند در کنار یکدیگر قرار بگیرند و از رابطهای که پیشتر شکل گرفته، برای حل مشکلات استفاده کنند.»
او اعتماد را زیرساخت چنین ارتباطی میداند؛ عاملی که به گفته او، امکان همکاری در شرایط دشوار را فراهم میکند و به ساکنان اجازه میدهد بدون نگرانی دائمی از آسیب دیدن، برای حل مسائل مشترک به یکدیگر تکیه کنند.
به گفته خانم محمدینژاد، ایده خانهباشی پیش از شکلگیری عملی آن، مدتی در ذهن فعالان این مجموعه وجود داشت، اما تجربههای روزمره و سپس شرایط بحرانی جنگ، ضرورت پرداختن جدیتر به آن را آشکار کرد.
او با اشاره به تجربه دورهمیهای همسایگی میگوید بارها مشاهده کرده بود که برخی از زنان بزرگسال، هنگام پایان مهمانیها و دورهمیها، تمایلی به ترک جمع ندارند و برای ماندن در کنار یکدیگر بهانه میآورند. این رفتار برای او پرسشی ایجاد کرده بود: چرا افراد تا این اندازه به ماندن در کنار هم علاقه دارند؟
خانم محمدینژاد این نیاز را با تجربه خانوادههای گسترده در گذشته مرتبط میداند؛ زمانی که خانه پدری و مادربزرگها و پدربزرگها محل رفتوآمد اعضای خانواده بود و ارتباط میان نسلها بهصورت روزمره جریان داشت.
او میگوید: «ما بخشی از نسلی هستیم که آن فضا را تجربه کردهایم؛ خانههایی که درهایشان باز بود، سفرهها پهن میشد و آدمها با هم ارتباط داشتند. شاید بخشی از نیاز امروز ما به ارتباط، به همان تجربه بازمیگردد. اما نسل جدید ممکن است چنین فضایی را به همان شکل تجربه نکرده باشد.»
به گفته او، شرایط جنگ نیز احساس تنهایی را برای برخی از افراد پررنگتر کرد؛ بهویژه کسانی که اعضای خانوادهشان هر یک به زندگی و فضای شخصی خود مشغول بودند و نیازهای عاطفی و روانی آنان کمتر مورد توجه قرار میگرفت.
خانم محمدینژاد میافزاید: «در آن شرایط بیشتر احساس کردیم که چقدر ممکن است در خانههای خودمان تنها باشیم. به این نتیجه رسیدیم که میخواهیم در شرایط بحرانی، تنها نمانیم و بتوانیم به همسایه و دوستمان تکیه کنیم؛ بتوانیم با کمک یکدیگر، رنجها و دشواریهای زندگی را کاهش دهیم.»
از نگاه او، خانهباشی قرار است بستری برای شکلگیری همین ارتباط باشد؛ فضایی که افراد بتوانند در آن حضور پیدا کنند، با یکدیگر گفتوگو کنند و در صورت نیاز، از حمایت اجتماعی و عاطفی برخوردار شوند.
خانم محمدینژاد تفاوت اصلی خانهباشی با برخی مراکز خدماتی و فعالیتهای متعارف فرهنگی یا خیریهای را در نوع رابطهای میداند که میان افراد شکل میگیرد.
او معتقد است در بسیاری از ساختارهای اداری، افراد برای دریافت خدمتی مشخص مراجعه میکنند و پس از پایان کار، محل را ترک میکنند؛ بیآنکه لزوماً ارتباطی با دیگران برقرار کرده باشند یا از وضعیت عاطفی و اجتماعی آنان آگاه شوند.
او در توضیح رویکرد خانهباشی میگوید: «مهمترین تفاوت این است که افرادی که به اینجا رفتوآمد دارند، احساس میکنند اینجا خانه است. میتوانند بدون ترس از قضاوت شدن یا بازخواست شدن، خود واقعیشان باشند. حتی اگر فرصتی برای دریافت کمک مشخصی فراهم نشود، این احساس را با خود میبرند که دوستانی دارند که حالشان برای آنها مهم است.»
به گفته او، خانهباشی قرار است فضایی باشد که حضور در آن به توان مالی، برخورداری از موقعیت اجتماعی خاص یا دریافت خدمات معین وابسته نباشد؛ بلکه افراد بتوانند با مسائل، نگرانیها و نیازهای خود در آن حضور پیدا کنند و در چارچوب روابط سالم و قواعد مشترک، بخشی از جمع باشند.
خانم محمدینژاد تأکید میکند که چنین فضایی صرفاً با گردهم آوردن افراد شکل نمیگیرد، بلکه به اعتماد، پذیرش متقابل و یادگیری شیوه صحیح ارتباط نیاز دارد.
او میگوید: «بعد از شکلگیری آشنایی اولیه، افراد با گفتوگو و رفتوآمد، بهتدریج یکدیگر را میشناسند و متوجه میشوند به چه کسانی میتوانند اعتماد کنند. وقتی اعتماد شکل بگیرد، فرد دیگر احساس نمیکند با یک غریبه روبهروست؛ بلکه طرف مقابل میتواند به بخشی از زندگی او تبدیل شود.»
او در عین حال، ارتباط سالم و مؤثر را یکی از پیششرطهای اصلی فعالیت در این مجموعه میداند و میگوید آموزش این مهارت و توجه به کیفیت روابط میان افراد، از موضوعاتی است که در خانهباشی بر آن تأکید میشود.
یکی از موضوعات محوری در فعالیتهای محلهمحور، تبدیل شهروندان از دریافتکنندگان خدمات به افرادی است که در تعریف و اجرای برنامهها مشارکت دارند. خانم محمدینژاد معتقد است تفاوت این دو رویکرد، در میزان دیده شدن خواستهها و تواناییهای افراد است.
او توضیح میدهد: «وقتی مشارکت واقعی وجود داشته باشد، افراد خودشان در ایده دادن، اجرا، مدیریت و حتی تأمین هزینهها نقش دارند و برنامه را متعلق به خودشان میدانند. اما وقتی تصمیمها از قبل گرفته شده و فقط به افراد ابلاغ میشود، ممکن است احساس کنند نیازها و علایقشان دیده نشده است. در چنین شرایطی، همکاری آنها نیز معمولاً محدودتر خواهد بود.»
به اعتقاد او، نیازسنجی و توجه به اولویتهای شهروندان باید در صدر تصمیمگیریها قرار گیرد تا مشارکت از حالت صوری خارج شود و افراد با انگیزه و احساس مسئولیت بیشتری در فعالیتها حضور پیدا کنند.
خانم محمدینژاد صداقت و اعتمادسازی را نیز برای تحقق این هدف ضروری میداند. او میگوید اگر افراد در رفتار مسئولان یا فعالان یک مجموعه، نشانهای از ناراستی ببینند، رابطه و اعتماد میان آنها آسیب میبیند. در مقابل، زمانی که افراد احساس کنند قضاوت نمیشوند و فرصت مشارکت در اختیارشان قرار میگیرد، امکان حضور فعالتر آنها فراهم میشود.
او میافزاید: «باید فضا را طوری فراهم کنیم که افراد بتوانند در شکلگیری فعالیتها سهیم باشند؛ بدون اینکه میزان مشارکتشان را با یکدیگر مقایسه کنیم. هر کسی باید بتواند متناسب با توان خودش نقش داشته باشد و از اشتباه کردن نترسد. باید احساس کند فعالیت اجتماعی فضای ترسناکی نیست و میتواند در آن چیزی بسازد.»
با این حال، او تأکید میکند که همه افراد لزوماً به دنبال مشارکت و سازندگی نیستند و برخی ممکن است صرفاً انتظار دریافت خدمات داشته باشند. از نگاه او، شناخت مخاطبان و فراهم کردن زمینه فعالیت برای افرادی که تمایل دارند در ساختن یک تجربه جمعی سهیم شوند، از الزامات کار اجتماعی است.
خانم محمدینژاد در پاسخ به این پرسش که فعالیتهای محلهمحور تا چه اندازه میتوانند در مواجهه با مشکلات ریشهای جامعه مؤثر باشند، میان حل مسئله و کاهش فشار روانی و اجتماعی ناشی از آن تمایز قائل میشود.
او معتقد است ارتباط و همدلی میان افراد، بهتنهایی نابرابری یا مشکلات ساختاری را از بین نمیبرد، اما میتواند بخشی از فشار ناشی از این مشکلات را کاهش دهد و شرایط را برای مواجهه بهتر با آنها فراهم کند.
او میگوید: «با هم بودن، مسئله را حل نمیکند، اما میتواند شدت فشاری را که بر ذهن و روان افراد وارد میشود کاهش دهد. وقتی آدمها بتوانند درد و رنجشان را با یکدیگر در میان بگذارند، کمتر درگیر نشخوار فکری میشوند و ذهنشان فرصت بیشتری برای پیدا کردن راهحل پیدا میکند؛ راهحلی که ممکن است فردی یا جمعی باشد.»
از نظر او، برخورداری از شبکهای از روابط قابل اعتماد، بهویژه در شهرهای بزرگی مانند تهران، اهمیتی دوچندان دارد. گسترش شهر و افزایش فاصلههای مکانی باعث شده است بسیاری از افراد، از جمله کسانی که برای تحصیل یا کار از شهرهای دیگر به تهران میآیند، از شبکههای خانوادگی خود دور باشند.
خانم محمدینژاد معتقد است در چنین شرایطی، همسایهها و دوستان نزدیک میتوانند در موقعیتهای دشوار، بخشی از شبکه حمایت اجتماعی افراد باشند. این حمایت نهتنها میتواند به کاهش فشارهای روزمره کمک کند، بلکه امکان مواجهه جمعی با برخی مسائل را نیز افزایش میدهد.
یکی از چالشهای فعالیتهای اجتماعی، وابستگی آنها به حضور چند فرد فعال و از دست رفتن تداوم پس از کنار رفتن این افراد است. خانم محمدینژاد معتقد است برای ماندگاری یک فعالیت محلهمحور، باید زمینه مشارکت افراد جدید فراهم شود و امکان ادامه کار بدون وابستگی به یک شخص مشخص وجود داشته باشد.
او میگوید: «اگر کسانی که یک فعالیت را آغاز کردهاند، انحصارطلب نباشند و از اینکه افراد دیگری وارد کار شوند نترسند، میتوانند فرصت بدهند دیگران هم ایده بدهند، اجرا کنند و حتی اشتباه کنند، بدون اینکه سرزنش شوند. باید امکان فعالیت مستمر وجود داشته باشد و افراد بهتدریج مسئولیت ادامه کار را بپذیرند.»
به گفته او، اعتماد در این مسیر ضروری است، اما اعتماد کردن نیز باید با شناخت تدریجی و ارزیابی رفتار افراد همراه باشد. از نگاه خانم محمدینژاد، نمیتوان صرفاً با اتکا به انگیزه اولیه، پایداری یک مجموعه را تضمین کرد؛ بلکه باید روابطی شکل بگیرد که افراد نسبت به تداوم و آینده فعالیت احساس مسئولیت کنند.
او برای ارزیابی پایداری فعالیتهای محلهمحور، به شاخصهایی مانند جمعی بودن، استمرار، مردمی بودن، استقلال و احساس تعلق اعضا اشاره میکند.
خانم محمدینژاد میگوید: «این فعالیت نباید فردمحور و مقطعی باشد؛ باید در محله ریشه بدواند. کسانی که در آن نقش دارند باید آن را متعلق به خودشان بدانند و نسبت به ضعیف شدن یا از بین رفتنش حساس باشند. توسعه پایدار زمانی اتفاق میافتد که افراد منتظر نمانند دیگری کاری انجام دهد، بلکه خودشان برای ادامه مسیر مسئولیت بپذیرند.»
خانم محمدینژاد تقویت جامعه محلی را نیازمند همراهی شهروندان، فعالان اجتماعی و نهادهای مسئول میداند. از نظر او، فعالیتهای مردمی بهتنهایی نمیتوانند جایگزین وظایف مدیریت شهری شوند و برای اثربخشی بیشتر، باید زمینه همکاری میان این دو فراهم شود.
او با اشاره به نقش شهرداری و دیگر نهادهای عمومی میگوید: «مدیریت شهری باید تسهیلگری کند تا مردم بتوانند مسئولیتپذیر باشند، مطالبهگری کنند و فعالیتهای اجتماعی خودجوش را پیش ببرند. وظیفه مدیریت شهری این است که بستر را فراهم کند، موانع را برطرف سازد و اجازه دهد فعالیتهای مردمی استقلال خود را حفظ کنند.»
او معتقد است فراهم کردن فضاهای امن برای گردهمایی و گفتوگو، یکی از زمینههای ضروری تقویت روابط محلی است. اگر بخشهایی از محله برای شهروندان ناامن باشد یا امکان استفاده جمعی از فضاهای عمومی فراهم نشود، فرصت ارتباط و شکلگیری اعتماد نیز محدود خواهد شد.
به باور او، همراهی مدیریت شهری بهتنهایی کافی نیست و شهروندان نیز باید اهمیت مشارکت اجتماعی را درک کنند. زمانی که بستر نهادی فراهم باشد، اما مردم انگیزه یا آمادگی مشارکت نداشته باشند، فعالیتهای اجتماعی با دشواری روبهرو میشوند. در مقابل، هنگامی که ظرفیت مردمی و حمایت نهادی در کنار یکدیگر قرار گیرند، امکان شکلگیری فعالیتهای مؤثرتر افزایش مییابد.
خانم محمدینژاد تأکید میکند که حمایت از فعالیتهای مردمی لزوماً به معنای دخالت مستقیم در آنها نیست؛ گاهی رفع موانع، ایجاد فرصت و به رسمیت شناختن استقلال گروههای محلی، مهمترین نوع حمایت است.
خانم محمدینژاد در ارزیابی فعالیتهای خانهباشی، تأکید دارد که تجربه این مجموعه را نباید به تمام ساکنان محله تعمیم داد. به گفته او، این تجربه تاکنون به حدود ۲۰۰ خانواده یا افرادی از خانوادههایی محدود بوده است که مجموعه را میشناسند و با آن ارتباط دارند؛ بنابراین، نمیتوان آن را نماینده تمام محله دانست.
با این حال، او گسترش شناخت مجموعه از طریق ارتباطات مردمی و معرفی سینهبهسینه را یکی از ویژگیهای این تجربه میداند.
او در جمعبندی فعالیتهای این سالها میگوید: «چیزی که میتوانم درباره تجربه خودمان بگویم، این است که ما اعتماد را به یک اصل محوری تبدیل کردهایم. وقتی اعتماد شکل میگیرد، حال آدمها بهتر میشود و میتوانند بخشی از اتفاقهایی را که بر قلب و روحشان سنگینی میکند، راحتتر پشت سر بگذارند.»
از نگاه او، هدف این فعالیتها فراهم کردن بستری برای زندگی سالمتر، آرامش بیشتر، نشاط اجتماعی و ارتباطات انسانی است؛ بستری که در آن افراد بتوانند در کنار یکدیگر باشند و در شرایط دشوار، احساس تنهایی کمتری کنند.
خانم محمدینژاد معتقد است تقویت جامعه محلی از ارتباطهای کوچک آغاز میشود، اما برای تبدیل شدن به تجربهای پایدار، به اعتماد، مشارکت واقعی، یادگیری ارتباط مؤثر و حمایت از استقلال فعالیتهای مردمی نیاز دارد. بر این اساس، خانهباشی را میتوان تلاشی برای ایجاد فضایی دانست که در آن، رابطه میان شهروندان نه صرفاً بر اساس همجواری، بلکه بر پایه شناخت، تعلق و مسئولیت مشترک شکل میگیرد.







